سلسلهی ادهمیه به او منتهی میشود. در کتب رجال شیعه نامی و نشانی از او نیست ولی در کتابهای سنّیها وی را بسیار مدح کردهاند؛ مثل تذکره الاولیای شیخ عطار و «ربیع الابرار» زمخشری و «نفحات» جامی و «احیاء العلوم» غزالی و غیر اینها. و در «روضات الجنات» او را در قسمت عامه ذکر کرده و خبری که مجلسی در «عین الحیاه» نقل فرموده دلالت بر مذمت او دارد و آن خبر در شرح حال سفیان ثوری گذشت و قاضی در «مجالس المؤمنین» گوید: سلطان ابراهیم بن ادهم از طبقهی اولی و ابنای ملوک خلخ است. سلطان سلاطین ظاهر و باطن بوده و از خدمت امام همام محمد بن علی الباقر (علیهالسلام) استفادهی حقائق و معارف نموده و زمخشری در «ربیع الابرار» گوید: ابراهیم بن ادهم از اهل نعم خراسان بود. روزی از قصر خود سر بیرون آورد، مردی را دید که در سایهی قصر او نانی بیرون آورد و خورد و آبی بر بالای آن آشامید و بعد از آن خوابید. پس ابراهیم با خود گفت که این دنیا را چه میکنم، هرگاه نفس به این که مشاهده شد قناعت میکند؟! آن گاه از قصر به زیر آمد و طریق سیاحت پیش گرفت تا این که میگوید در شام در سال ۱۶۶ ق وفات کرد.
اقول: فرمایش قاضی که ابراهیم بن ادهم از امام باقر (علیهالسلام) استفادهی حقائق و معارف نموده، اصلی ندارد و در تمام کلمات منقولهی او «سمعت عن الباقر او عن الصادق» ندارد. ابراهیم بن ادهم از کسانی باشد که خلفای جور آنها را ترویج کردند در مقابل اهل بیت عصمت (علیهمالسلام) اصلاً رابطهای با اهل بیت نداشتهاند و ابراهیم بن ادهم علوم خود را از سفیان ثوری و فضیل بن عیاض اخذ کرده نه از امام باقر (علیهالسلام) به تصریح ابن عساکر در تاریخ خود و اگر آشنایی با اهل بیت (علیهمالسلام) میداشت ولو از ایشان روایت هم نقل نکرده باشد علمای رجال شیعه در کتب خود نامی از ایشان میبردند. و بیشتر مطالبی که به او نسبت میدهند از بافتههای صوفیان است و مطالب راجع به زهد و اخلاق که به او نسبت میدهند بیشتر، سرقت از کلمات اهل بیت است که به ابراهیم ادهم بستهاند و متتبع خبیر به خوبی به این مطلب پی میبرد. مگر نمیبینی صاحب «طرائق» چگونه اثبات منکرات و انکار ثابتات مینماید؟!
گاهی یک دسته علمای اعلام را داخل در صوفیه میکند. گاهی انکار «حدیقه الشیعه» از مقدس اردبیلی مینماید و هزارها دروغ بر هم میبافد و در عصر ائمه، دواعی زیادتر بود که به این جماعت یک عنوانی و سر و صورتی بدهند که مردم متوجه اینها بشوند و طرف اهل بیت عصمت: نروند و این حلاج را ـ که زندقه و الحاد او را ثابت کردیم ـ ببین تا به امروز دربارهی او چه میگویند و او را از اجلای عرفا میشمارند. ملای رومی گوید:
گفت فرعونی أنا الحق، گشت پست *** گفت منصوری أنا الحق و برست
و ایضا گوید:
چون قلم در دست غدّار اوفتاد *** لاجرم منصور بر دار اوفتاد
دیگری گوید:
ساقی از آن شیشهی منصور دم *** بر رگ و بر ریشهی من صور دم
حافظ گوید:
کشد نقش أنا الحق بر زمین، خون *** چو منصور ار کشی بردارم امشب
نورعلیشاه گوید:
منصور بر دار فنا میزد أنا الحق بر ملا *** من حق مطلق میزنم، آن دار کو؟ آن دار کو؟
شبستری گوید:
روا باشد أنا الحق از درختی *** چرا نبود روا از نیک بختی؟
مگر نمیبینی که در این قرن طلایی یک جماعتی که بکلی از علم و دین بیگانه هستند چگونه آنها را به عرش برین و فلک هفتمین میرسانند مثل عبدعلیشاه و صامتعلیشاه و احمد دهکردی و سکوتعلیشاه و شیخ اسدالله گلپایگانی که مرید گنابادی بوده و صادقعلیشاه معروف به اجاق و میرزا ابوالقاسم ذهبی و میر محمد اسماعیل شاه نعمه اللهی و میرزا احمد ذهبی و صدها امثال ایشان که به لمعات سراب، مغرور شدند. نعوذ بالله من الخذلان.
(کشف الاشتباه در کجروی اصحاب خانقاه، شیخ ذبیح الله محلاتی)
برچسب:
نویسنده: کاوه فرهادی